طنز نوین

طنز نوشته ها ، دل نوشته ها ، سیخونک ها و پس گردنی های ...

علت خشکسالی
ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعر سپید ، شعر نو و نیمایی ، قالب سپید ، شعر خشکسالی

زمستان که می آید

نمی دانم چه مرگم می شود !؟

در این سرما که عطش معنی ندارد

چنان عطشی برای بوسیدنت به جانم می افتد

که اگر تمام برف و یخ های کوه زره را یکجا ببلعم

دلم سیراب نمی شود .

از فکر لمس تنت چنان گُر می گیرم

چنان هرم نفس هایم زبانه می کشد

که رعد و برق را می سوزاند .

آهای مردم ... فهمیدم که چرا خشکسالی است ؛

هفت هشت سالی است که من عاشق شده ام

... عطش یک بوسه

... گر گرفتگی لمس بدن

... و هرم نفس های من.

یا من را به او برسانید .....

یا هیچ...

در زیر خاک هم دست از سرتان بر نمی دارم

و خشکسالی نابودتان خواهد کرد .