طنز نوین

طنز نوشته ها ، دل نوشته ها ، سیخونک ها و پس گردنی های ...

بی ادبی که ادب شد
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: بی ادب گوزو ، تربیت ، مشروطه و فک و فامیلش ، عادت های گند

تو محله ی ما یک مردی بود به اسم ...


تو محله ی ما یک مردی بود به اسم ...که هم خیلی شوخ بود و هم بی تربیت.این آدم یک عادت گندی داشت . به این صورت که صبح تا از خواب بیدار میشد تو رختخواب .مقداری کش و قوس در میاورد و بعد از دو طرف دستاشا باز میکرد به طرف بالا میکشیدو همین طور که داشت نفسشا بیرون میداد.با ناز  عیالشا صدا میزد .تا عیال بیچاره جواب میداد که : چیه ؟اینم محکم و کوبنده یک باد معده ی پرسرو صدا و کشدار میزد و قه قه میخندید .تا اینکه طبق عادت . یک روز صبح زود زمستانی برفی  همه جا یخ زده  . از خواب بیدار شد و نشست تو جل وجا و عیالشا صدازد و فیگور گوزیدن گرفت و فشار به شکم آوردن همان و به خود ریدن همان.از اون طرف .عیالش از این کار هر روزش خیلی دلخور بود و دنبال تلافی کردن میگشت . این روز و این واقعه موقعیت خوبی دستش داد . شوهر منفجر شده .بلند شد بره سمت حمام  که یک دفعه زنش مثل پلنگ پرید روش و  مچ پاهاشا گرفت و  گفت بتمرگ سر جات و پاچه هاتا بگیر تا نریزی تو دست و پا و کشیدش تو حیاط  و وسط برفها وسرما . شیلنگا زد سر لوله و آب سردا  گرفت به شوهر درمانده ی ریقو . به قدری پاپا کرد و لفتش داد تا شوهر بدبخت سینه پهلو کرد و جند روزی افتاد تو رختخواب مریضی .با  آن پکیدن و آب یخ و مریضی . این آقا تو توالت هم جرات گوزیدن نداره چه برسه به این که بخواد بره سراغ عادت گندش و بی تربیتیاش