طنز نوین

طنز نوشته ها ، دل نوشته ها ، سیخونک ها و پس گردنی های ...

اندر حکایت مغازه دار شلمزاری و پسر بازیگوشش
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: شلمزار ، تربیت معلم ، اردل -لردگان

                             (مغازه دار شلمزاری و پسرش)

مغازه داری در شلمزار، پسر خویش را سرکوفت زدی که تو هیچ کار نمی کنی و عمر در بطالت به سر بری. چقدر تو را گویم که قیمت اجناس را حفظ بنمای و کار کردن با ترازوی دیجیتال یاد گیر و یکی را دردو ضرب نمای و به مشتری انداز تا از عمر خود استفاده کنی و التذاذ بری.

اگر پنبه در گوش کنی و گوش نکنی تو را در دبیرستان محمد منتظری اندازم و از معلمان به جبر و اختیار نمره ستانم تا دیپلم گیری و با هزار ترفند و دوز و کلک تو را به دانشکده ی « تربیت معلم» فرستم تا معلم شوی و تا زنده باشی در اردل و ناغان و لردگان و فلارد، در به در و کو به کو شوی و در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و آنقدر آه و حسرت از جگر سوخته برکشی و هیچ کس به دادت نرسدتا در جوانی به ناکامی بمیری.