طنز نوین

طنز نوشته ها ، دل نوشته ها ، سیخونک ها و پس گردنی های ...

سه گانی طنز
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: سه گانی طنز ، قالب سه گانی طنز ، آب حیات - آب قنات ، قالب شعر کوچک

          آب سنگین

با بیل وکلنگ دربدر آب قناتیم .

           مثل شتر و خوابش ...

            ... کو خضر که ما مخترع آب حیاتیم !؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خوام سوادمو به رختون بکشم که یعنی ما هم بعله ، رو سه مصراع اگه بخوام می تونم چندین صفحه و شایدم جلد و اجلاد ، تفسیر و پاورقی و حواشی و تعلیقات بزنم . می گی نه ، بسم الله ، این گوی و این میدون !

پاورقی ها :

1 - یکی میگه ، ملتی که به آب قنات محتاج است ، اگر برای آنها از آب حیات بگوییم در حقشان خیانت کرده ایم .

2 - در لغت نامه ی دهخدا آمده : آب حیات ، همان آب سنگین اراک است که اگر ملت ، پشت گوشش را دید ، استفاده ی بهینه ی آن را هم خواهد دید .

3 - در تاریخ ، چند نفری از آن استفاده کرده اند یا تا نزدیکی هایش رفته اند ، مثل اسکندر ، خضر نبی و الیاس . البته وقتی خضر فهمید که چقدر خطرناک است و همین طور بن لادن و تروریستهای القاعده ردش را تا کوه قاف گرفته اند از آن تاریخ تا حالا ، خودش را گم و گور کرد تا فرمول مرموز آن ،  تشتش از پشت بام نیفتد و دست ناباب نیفتد .

4 - شاعران فارسی زبان ، اولین کسانی بودند که کشفش کردند و پا در کفشش کردند و آب در سوراخ و آسیابش ریختند و هم بر تمام ریزه کاری هایش واقف شدند و از آن برای معشوقه هایشان ، سوء استفاده هایی نیز کردند تا آنها را خر خود کنند و به عشق بازی و جوانی و آنچه افتد و دانی نیز رسیدند .

 مثلا ؛

ایرج میرزا : آب حیات است پدر سوخته                           

                                       قند و نبات است پدر سوخته

حافظ : گفتم که لبت ، گفت لبم آب حیات                           

                                       گفتم دهنت ، گفت زهی حب نبات

ناصر فیض : سهم ما را بده از آب حیات ، ای ساقی             

                                کشت ما را نمک آب قنات ، ای ساقی

سعدی : آب حیات من است خاک سر کوی دوست                                                     .......................................

 5-  آب حیات یا آب سنگین  ؛ ماده ی بسیار خطرناکی است و خدا نکند دست نا اهلش بیفتد که زمین و زمان را به هم می ریزد و می بافد . همان گونه که وقتی دست اسفندیار افتاد ،  در جا موی دماغ پدر خود ، گشتاسب شد ، ادعای سلطنت کرد و بعدش جد و آبای رستم را ثانیه به ثانیه در گور می لرزاند و عاقبت نیز تمام فک و فامیلش را به گور،  گور به گور می کند  .

 تازه اسفندیار ، تکنولوژی هندلی و پیزوری آن را استفاده می کرد ، به کمک آن ؛ رویین تن شد ، برای خودش هقت خانی راه انداخت ، خاک کشور توران را به توبره کشاند و دم و دستگاه و کیا بیایی راه انداخت که بیا و ببین .

آشیل هم با کمک این آب  ، رودخانه ی خون راه انداخت ، بعدش طوری قدرتمند شد که برای خدایان نیز سر خر شد ، چند تا از آن ها را پایین کشاند و حلقه در دماغشان کشید و چوب از آستینشان رد کرد .

6 - عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ؛ یعنی این آب فقط بدی ندارد و این همه لولو سر خرمن و جیز و بیلیز نیست بلکه هنر و استفاده هایی نیز دارد و آن ، این است که مردم به خاطرش خوب سر کار می روند و همین طور به شیوه ی جالبی برای سال های آزگار،  دنبال نخود سیاه کیلویی از سه شاهی تا پنج هزار تومان فرستاده می شوند .

 7 - این آب سنگین اراک  ، که هنوز نه به بار است و نه به دار و خروس و توتکی اش مشخص نشده ، باعث شده که انتظارات مردم از دولت خدمتگزار افزایش یابد و دیگر به یارانه ها و ماهیانه ی نفری چهل هزار تومانی ، اخ و تف کنند و وقعی نگذارند .

مثلا مولوی در کمال پر رویی و بی شرمی که انگار صورتش را با سنگ پای قزوین لعاب داده اند ، ببین چه می گوید !؟

   آب حیات عشق را در رگ ما ، روانه کن                     

                                 آیینه ی صبوح را ، ترجمه ی شبانه کن

می گوید ؛ ما دیگر به دولت اعتماد نداریم  - البته رویمان به دیوار - و نمی خواهیم آن را در بیست لیتری و بشکه و لوله به در خانه هایمان بیاورند یا پول آن را سر سفره هایمان بیاورند ؛ چون هر دو ، در مسیر راه ، گرگ خور و دزد بر می شوند و ما هم کم شانس .

فقط و فقط آن را با سرم و سرنگ و آمپول در رگ دست و پایمان تزریق یا روانه کنید - البته معلوم می شود ؛ مولوی تزریق مواد را در ایران مد کرد که همین جا اعلام انزجار خود را از وی و عملش نشان می دهیم -   .

باز مولوی رعایت حال بعضی ها را کرده ، این ناصر فیض را ببین چه آدمی است !؟ می گویند در جهنم ، مارهایی است که آدم از دستشان به اژدها پناه می برد ، حکایت این آدم است  . او داده پلاکارد هایی بزرگ و بنرهایی آن چنانی برایش زده اند و رویشان با خط درشت و زرد نوشته :

    سهم ما را بده از آب حیات ای ساقی                        

                                 کشت ما را نمک آب قنات ای ساقی

بعدش هم فکر کرده مردم ، هالو شیش انگشتی اند تا ای ساقی را به جای ای دولت نویسد و آب از آب تکان نخورد  و اگر هم خورد تا دو ریالیشان بیاید بیفتد ؛ کاه به کاه رفته است و دانه به دانه .

تازه اذهان عموم را مشوش می کند که می گوید ؛‌ نمک آب قنات ما را کشت ، هم به حرمت نمک دست درازی می کند و هم می خواهد بازار سیاه درست کند تا همه ی اجناس در یک شب چندین برابر بشوند و با ملیاردها تومان ،  خودش در کمال آرامش به کانادا فرار کند .

 8 - باید تکلیف جمله ی معروف کتاب فارسی اول دبستان را مشخص کنند که نوشته : بابا آب داد . این جمله ، گنگ و نامفهوم است و کژتابی های معنایی تا دلت بخواهد دارد . باید این جور شود : بابا آب سنگین داد . بابا آب سنگین اراک داد . بابا آب قنات داد . و همچنین برای اینکه مو لای درزش نرود و اماکن گیر ندهد باید قیمتش را نیز این گونه ذکر کنند که : بابا آب سنگین ، گرمی یک ملیون دلار داد . بابا آب سنگین ، گرمی صد ملیون داد . بابا آب سنگین ، گرمی خدا تومان دلار داد . بابا آب سنگین ، گرمی ،همه ی ایران داد .