سه گانی طنز

          آب سنگین

با بیل وکلنگ دربدر آب قناتیم .

           مثل شتر و خوابش ...

            ... کو خضر که ما مخترع آب حیاتیم !؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خوام سوادمو به رختون بکشم که یعنی ما هم بعله ، رو سه مصراع اگه بخوام می تونم چندین صفحه و شایدم جلد و اجلاد ، تفسیر و پاورقی و حواشی و تعلیقات بزنم . می گی نه ، بسم الله ، این گوی و این میدون !

پاورقی ها :

1 - یکی میگه ، ملتی که به آب قنات محتاج است ، اگر برای آنها از آب حیات بگوییم در حقشان خیانت کرده ایم .

2 - در لغت نامه ی دهخدا آمده : آب حیات ، همان آب سنگین اراک است که اگر ملت ، پشت گوشش را دید ، استفاده ی بهینه ی آن را هم خواهد دید .

3 - در تاریخ ، چند نفری از آن استفاده کرده اند یا تا نزدیکی هایش رفته اند ، مثل اسکندر ، خضر نبی و الیاس . البته وقتی خضر فهمید که چقدر خطرناک است و همین طور بن لادن و تروریستهای القاعده ردش را تا کوه قاف گرفته اند از آن تاریخ تا حالا ، خودش را گم و گور کرد تا فرمول مرموز آن ،  تشتش از پشت بام نیفتد و دست ناباب نیفتد .

4 - شاعران فارسی زبان ، اولین کسانی بودند که کشفش کردند و پا در کفشش کردند و آب در سوراخ و آسیابش ریختند و هم بر تمام ریزه کاری هایش واقف شدند و از آن برای معشوقه هایشان ، سوء استفاده هایی نیز کردند تا آنها را خر خود کنند و به عشق بازی و جوانی و آنچه افتد و دانی نیز رسیدند .

 مثلا ؛

ایرج میرزا : آب حیات است پدر سوخته                           

                                       قند و نبات است پدر سوخته

حافظ : گفتم که لبت ، گفت لبم آب حیات                           

                                       گفتم دهنت ، گفت زهی حب نبات

ناصر فیض : سهم ما را بده از آب حیات ، ای ساقی             

                                کشت ما را نمک آب قنات ، ای ساقی

سعدی : آب حیات من است خاک سر کوی دوست                                                     .......................................

 5-  آب حیات یا آب سنگین  ؛ ماده ی بسیار خطرناکی است و خدا نکند دست نا اهلش بیفتد که زمین و زمان را به هم می ریزد و می بافد . همان گونه که وقتی دست اسفندیار افتاد ،  در جا موی دماغ پدر خود ، گشتاسب شد ، ادعای سلطنت کرد و بعدش جد و آبای رستم را ثانیه به ثانیه در گور می لرزاند و عاقبت نیز تمام فک و فامیلش را به گور،  گور به گور می کند  .

 تازه اسفندیار ، تکنولوژی هندلی و پیزوری آن را استفاده می کرد ، به کمک آن ؛ رویین تن شد ، برای خودش هقت خانی راه انداخت ، خاک کشور توران را به توبره کشاند و دم و دستگاه و کیا بیایی راه انداخت که بیا و ببین .

آشیل هم با کمک این آب  ، رودخانه ی خون راه انداخت ، بعدش طوری قدرتمند شد که برای خدایان نیز سر خر شد ، چند تا از آن ها را پایین کشاند و حلقه در دماغشان کشید و چوب از آستینشان رد کرد .

6 - عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ؛ یعنی این آب فقط بدی ندارد و این همه لولو سر خرمن و جیز و بیلیز نیست بلکه هنر و استفاده هایی نیز دارد و آن ، این است که مردم به خاطرش خوب سر کار می روند و همین طور به شیوه ی جالبی برای سال های آزگار،  دنبال نخود سیاه کیلویی از سه شاهی تا پنج هزار تومان فرستاده می شوند .

 7 - این آب سنگین اراک  ، که هنوز نه به بار است و نه به دار و خروس و توتکی اش مشخص نشده ، باعث شده که انتظارات مردم از دولت خدمتگزار افزایش یابد و دیگر به یارانه ها و ماهیانه ی نفری چهل هزار تومانی ، اخ و تف کنند و وقعی نگذارند .

مثلا مولوی در کمال پر رویی و بی شرمی که انگار صورتش را با سنگ پای قزوین لعاب داده اند ، ببین چه می گوید !؟

   آب حیات عشق را در رگ ما ، روانه کن                     

                                 آیینه ی صبوح را ، ترجمه ی شبانه کن

می گوید ؛ ما دیگر به دولت اعتماد نداریم  - البته رویمان به دیوار - و نمی خواهیم آن را در بیست لیتری و بشکه و لوله به در خانه هایمان بیاورند یا پول آن را سر سفره هایمان بیاورند ؛ چون هر دو ، در مسیر راه ، گرگ خور و دزد بر می شوند و ما هم کم شانس .

فقط و فقط آن را با سرم و سرنگ و آمپول در رگ دست و پایمان تزریق یا روانه کنید - البته معلوم می شود ؛ مولوی تزریق مواد را در ایران مد کرد که همین جا اعلام انزجار خود را از وی و عملش نشان می دهیم -   .

باز مولوی رعایت حال بعضی ها را کرده ، این ناصر فیض را ببین چه آدمی است !؟ می گویند در جهنم ، مارهایی است که آدم از دستشان به اژدها پناه می برد ، حکایت این آدم است  . او داده پلاکارد هایی بزرگ و بنرهایی آن چنانی برایش زده اند و رویشان با خط درشت و زرد نوشته :

    سهم ما را بده از آب حیات ای ساقی                        

                                 کشت ما را نمک آب قنات ای ساقی

بعدش هم فکر کرده مردم ، هالو شیش انگشتی اند تا ای ساقی را به جای ای دولت نویسد و آب از آب تکان نخورد  و اگر هم خورد تا دو ریالیشان بیاید بیفتد ؛ کاه به کاه رفته است و دانه به دانه .

تازه اذهان عموم را مشوش می کند که می گوید ؛‌ نمک آب قنات ما را کشت ، هم به حرمت نمک دست درازی می کند و هم می خواهد بازار سیاه درست کند تا همه ی اجناس در یک شب چندین برابر بشوند و با ملیاردها تومان ،  خودش در کمال آرامش به کانادا فرار کند .

 8 - باید تکلیف جمله ی معروف کتاب فارسی اول دبستان را مشخص کنند که نوشته : بابا آب داد . این جمله ، گنگ و نامفهوم است و کژتابی های معنایی تا دلت بخواهد دارد . باید این جور شود : بابا آب سنگین داد . بابا آب سنگین اراک داد . بابا آب قنات داد . و همچنین برای اینکه مو لای درزش نرود و اماکن گیر ندهد باید قیمتش را نیز این گونه ذکر کنند که : بابا آب سنگین ، گرمی یک ملیون دلار داد . بابا آب سنگین ، گرمی صد ملیون داد . بابا آب سنگین ، گرمی خدا تومان دلار داد . بابا آب سنگین ، گرمی ،همه ی ایران داد .

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shalmzari

سلام اگه "جنگل مولا" رو در گوگل (search) کنید می بینید که هیچ اثری از nafarishalmzari نیست!!! اگه میشه و ممکن هست و امکان داره و میتونین عونوان وبلاگ رو یه چیزه دیگه بذارید. ممنون میشم[من نبودم]

سام آزاد

باسلام ودوصدبدرود نظامی گنجوی درمورد عشق وآب حیات چنین گفته است: فلک جزعشق محرابی ندارد جهان بی خاک عشق آبی ندارد غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحبدلان راپیشه این است حهان عشق است ودیگرزرق سازی همه بازی است الا عشق بازی کسی کز عشق خالی شد فسرده ست گرش صدجان بودبی عشق مرده ست نرویدتخم کس بی دانه ی عشق کس ایمن نیست جزذرخانه ی عشق زسوزعشق بهتر درجهان نیست که بی اوگل نخندید ابرنگریست اگرعشق اوفتددرسینه ی سنگ به معشوقی زنددرگوهری چنگ که مغناطیس اگرعاشق نبودی بدان شوق آهنی را کی ربودی وگرعشقی نبودی درگذرگاه نبودی کهربا جوینده ی کاه بسی سنگ وبسی گوهربه جایند نه اهن را نه که رامی ربایند طبایع جزکشش کاری ندارند حکیمان این کشش را عشق خوانند گراندیشه کنی ازراه بینش به عشق است ایستاده آفرینش گرازعشق آسمان آزاد بودی کجا هرگززمین آبادبودی چومن بی عشق خودرا جان ندیدم دلی بفروختم جانی خریدم زعشق آفاق راپردودکردم خردرا چشم خواب آلودکردم کمربستم

سام آزاد

بادرود فراوان براستادطنزنویس حضرت مولانا میفرماید:آنچه حق است اقرب ازحبل الورید ،تو فکندی تیر فکرت را بعید، ای کمان وتیرها برساخته ، گنج نزدیک وتو دور انداخته...بنظر میاد شما از مولانا دیدانتقادی دارید دراین طنز نوشته تان ممکنست توضیح بیشتری بفرمایید که منظورتان چیست قبلا از توضیحاتتان ممنونم

نزدیک تر از رگ

روزگار چنین است روزی به نفع تو و روزی بر ضد تو اما تو من را................ پس ای .........بچرخ تا بچرخیم

نزدیک تر از رگ

امروز بر من بد گذشت انان چنین خواستند ای روزگار اخه با ما چرا

اشنا هستم

ایگو پرایدت که ابی چند میفورشیش په چندتا سایت داری

نرگس

سلام و خسته نباشید اقای حکمی خیلی از مطالعه مطالبتون لذت بردم .تازه کارم و زیاد علم و تجربه ای در ادبیات ندارم ادبیات خیلی گسترده تر از یک کتاب و دو مطلب جای مطالعه داره میدونم. اما علاقه زیادی به داستان نویسی و ادبیات فارسی دارم. خوشحال میشم به وبلاگ تازه تاسیسم !سری بزنید و نظرتون رو بدید البته هنوز کامل و جامع نیست اما مورد لطف قرار بدید ممنون میشم

پری

سلام استاد عزيز اقاي حکمي معلم گراميه خودم تشکر بابته نظر و انتقادتون از نوشتم راستش از خدا پنهون نيس از شمام که امکان نداره پنهون شه!!! واقعيتش نوشتتون به نظرم يجور طنز اجتماعيه ولي من انقدري کم ميدونم که متوجه منظورتون نميشم فقط اينکه به شوخيشاش مثل احمقا ميخندم بدون اينکه مفهموم و کنايشو بدونم واقعا متاسفم اشنايي با شما برا من خيلي عاليه و مفيده ولي برا شما مثل اينه که يه بچه مهدکودکي بخواد با شما مثل بزرگترا صحبت کنه در حالیکه حرفاش احمقانس ، که در اين صورت خيلي خنده داره!!!!!!.....

احمد

سلام آقای حکمی خوبی چیکار میکنی آقای حکمی جان خوت سوالات پیش دانشگاهی رو برام ایمیل کن به قرآن به هیشکی نیگوم خیلی سخته بخوای همش بخونی خیلی چاکریم بفرست به ایمیلم آدرسahmad_ramezany02@yahoo.com

احمد

سلام آقای حکمی خوبی چیکار میکنی آقای حکمی جان خوت سوالات پیش دانشگاهی رو برام ایمیل کن به قرآن به هیشکی نیگوم خیلی سخته بخوای همش بخونی خیلی چاکریم بفرست به ایمیلم آدرسahmad_ramezany02@yahoo.com