قاطر و داییش

   ( قاطر و داییش )

اسب ، دایی جان استر می شود

شوهر این مادیان ، خر می شود (به قاطر گفتند پدرت کیه گفت داییم اسبه )

هر که بیش از ساعتی ور می زند

بچه اش لال و مفو ،کر می شود

ای مجردهای حیز و چشم چران

خانمت در حجله ات نر می شود!

در شب دامادیت هی جر بکش

توله ات چاقوکش و شر می شود

حرفهای شاعر بی ادعا

درٌ و مروارید و گوهر می شود

قدرت این میکروفن ها را ببین

لال و کر هم روی منبر می شود

گر بریزند آب روی بسترت

خشتک و پشت و پَسَت تر می شود

کارمند در زیر بار زندگی

روبه  شل یا که انتر می شود

بینی و چشم و دهان و مو و گوش

روی هم کله و یا سر می شود

در حساب و دفتر کَل ممتقی

بعد چل نُه .این عدد مَر (پنجاه )می شود

/ 7 نظر / 6 بازدید
محمد خیری

درود خیلی جالب بود . . . لذت بردم . . .

شادان شهرو

قشنگ بود[گل]

(-_-) ساقی (^_^)

سلام آقای محمدرضا حکمی! خواه ناخواه ارادت وافی و کافی خدمت شما و طراوت و تیزی و . . . قلمتون دارم. موجبات افتخار هستید برای من همشهری در رسم تفکر، بینش و نگرش و نوع نگارش وقلمی نمودن که بسی در شگرفم از بیان شیوایی که دارید! شما رو دعوت می کنم اول به وبلاگ خودم ک 1 سری بزنید بعد هم حتما یک سری به سایت زیر بزنید! نگذارید بیش از این گمنام بمانید که بسی غمناک است برایم![گل] http://www.shereno.com

زهرا امیری

سلام عالی بود بقیه پست ها رو باید با دقت بیشتری بخونم.. شاد باشید[گل][گل]

سام آزاد

باسلام وخسته نباشید شعرطنز جالبی بود بخصوص اونجا :قدرت این میکروفونهاراببین لال وکرهم روی منبر میشود آفرین به دست قلمتون

سام آزاد

با سلام ودرود برجناب حکمی عزیزممنون ازلطفتون همیشه ازاسم اصیل ایرانی واسمهای شاهنامه خوشم میاد وبه امید روزی مه فارسی را بیشتر پاس داریم راستی مهرماه است و8مهرروزمولانا بودبیاد این شعر مولاناافتادم امیدوارم بپسندید:درحدیث آمدکه خلاق مجیدخلق عالم را سه گونه آفرید،یک گروه راجمله عقل وعلم وجود،آن فرشته است و نداندجز سجود، نیست اندرعنصرش حرص وهوا،نورمطلق زنده ازعشق خدا ،یک گروه دیگر ازدانش تهی ،همچو حیوان ازعلف درفربهی ،اونبیند جزکه اصطبل وعلف ،از شقاوت غافل است وازشرف ،وان سوم هست آدمیزاد وبشر ،ازفرشته نیمی ونیمی زخرتاکدامین غالب آید درنبرد،زین دوگانه تاکدامین برد نرد...ضمنا منظور حضرت عالی رو از اوضاع درسات چی شد رو متوجه نشدم با آرزوی سربلندی شما ومنتظرنظراتتون